سخاوتمند تر از سرمایه دار ... .
در زمان ناصر(رئیس جمهور اسبق مصر )یک سرمایه دار معروف آمریکایی به مصر آمد.یک بچه عرب پا برهنه در فرودگاه به او روزنامه ای فروخت(از هیمن روزنامه ها یاروپای)سرمایه در هر چه در جیبش جستجو کرد ،هیچ پول (مصری) نیافت که به او بدهد. بعد دلار در آورد ،ولی چون در آنجا خیلی سخت میگرفتند و کسی حق نداشتارز خارجی به دیگری بدهد؛ به خصوص د رفرودگاه و باید از طریق بانک «شانژ»کند.
کودک جرات نکرد دلار را بگیرد و گفت : من پول مصری میخواهم. سرمایه دار جواب داد ک«پس روزنامه ات را بگیر!»او نگرفت و گفتک«برو آقا!».
در حالیکه برای این بچه گدایی که از صبح تا شب میدود،تا ده تا روز نامه بفروشد،یک روزنامه ی خارجی که چهار تا پنچ تومان قیمت دارد،خیلی مهم است.سرمایه دار تکان میخورد و جستجو میکند که او کیست و کجاست و بعد به آمریکا میرود.
پس از مدتی از طرف دادگستری مصر،نامه ای برای این پسر می آید(حاکی از این که)چندین میلیارد دلار به او رسیده است؛آن سرمایه دار همه ی هستی اش را وقف او کرده بود. بعد هم در وصیت نامه اش نوشته بود: « هنوز هم نسبت به این بچه،احساس حقارت میکنم.برای این که او سخاوتمند تر از من بود چرا که من در برابر کسی که ممنونش بودم این عکس العمل را نشان دادم یعنی بدهکار او بودم و دینم را ادا کردم ولی او مرا نمی شناخت و اصلا هیچ دینی نداشت پس سخاوت مطلق کرد.بنابراین او هنوز هم از من سخاوتمندتر است!» او (سرمایه دار) ناخوداگاه عقده ای نسبت به خودش و به نفس انسان سرمایه دار پیدا می کند و با کوچکترین تحریکی لگد میزند و خود را نجات میدهد.
منبع :کتاب داستانکهای دکتر شریعتی ازعلیرضا فیروزی.
مجموعه آثار 10،13 .