رنج بودن

 

من سه جور نوشته دارم ، « سیاسیات » ، « اسلامیات » و «کویریات» !

آنچه از کویر کویری تر است ، کتاب مفصل « رنج بودن» ( هبوط) است که :

فرض کرده ام یک موجود انسانی ، از نخستین لحظه ی خلقت خویش در عالم ذر ، در آن نشأتی که آدمیان بصورت یک ذره ی وجودی ، یک ماهیت مجرد ، در زمین و دلهره ی بازگشت که درعمق وجود آدمی در طبیعت است . تو به آدم برای گناه عصیان اولیه اش که در فطرت هر انسانی است ، چون هر کسی آدم است ! و غم غربت و تلاش برای بازگشت به بهشت موعود ، تجلی های گونه گون در مکتب های متضاد و دور از هم دارد . از قصه ی افرینش در اساطیر سرخ پوشان امریکا گفته تا تلاش و ریاضت برای رفتن به نیروانا در مکتب بودا و حتی در اثر استرینبرگ می گوید : من احساس می کنم اینجایی نیستم ( کتاب گرسنگی و تشنگی ) و حتی آلبرت کامو در یکی از آثار آخرینش(وطن و تبعید گاه)!

این دغدغه وجودی و عطش فطری متعالی ترین جلوه ی بیماری مسخ فطری آدمی است ، بی «خود» شدن است. همه ی مکتب های نتضاد و متنوع فعلی آدم بودن را در بشر نفی می کنند . فاجعه ی الیناسیون همین تغییر ماهیت انسان است . اندک اندک انسان ها فراموش می کنند که آدمیزادند .

باید « آدم » بودن را در خود به یاد خود آوریم .

آنچه زندگی در این تبعید گاه را از یاد ما می برد ، رسالت پیامبران تنها همین است که آن را به یاد ما آورند

« ذکر » یعنی این ، این است که قرآن به صاحب بزرگترین رسالت خویش می گوید : « انما انت مذکر »!

تو تنها و تنها ، یاد آوری !

حتی مسئولیت اجتماعی ، اگر در سطح روزمره ی سطحی و سیاسی اش محدود شود ، آدم را الینه می کند . این است که کویر می کوشد تا به یاد تو که غرقه در اب و آبادی زندگی شهری ، آورد که :

ای خو کرده به غربت غرقه در روزمرگی  دنیا

ای به صدها بند نیاز چسبیده به خاک !

ای در بهشت بی دردی و نا بینایی دلخوش کرده و خود را قطعه قطعه ، نواله ی سگ های هار لحظه ها و نیازهای دروغین کرده ،

ای قربانی مصرف ! کالای مصرفی مصرف هایت !

ای غربت

زندگی بورژوازی و فلسفه ی مصرف ، عطش عزیزت را فرو ننشاند ! شعله ی عشق را در جنسیت فرو نکشند ،

آب کم جو تشنگی آور به دست!

چه آرامش مرده و چه برخورداری مرداری! عطش ، دغدغه ، غشق، جدایی غربت ، بیگانگی از خویش ،… همه یعنی « خود آگاهی »!

آنچه در آبادیها از ادم می گیرند ، در کویر می توان به دست اورد . کویر « خود آگاهی هبوط است »،

هبوط ادمی از بهشت بی دردی دنیا ! دنیا؟  زندگی بین ، پست ، « فدا کردن آسایش در راه بدست آوردن وسایل آسایش »

چه احمقانه! دور باطل بلاهت! نظام سرمایه داری تنها کالا تولید نمی کند ، بیشتر احتیاج توید می کند ،احتیاج های دروغین . ما اکنون هم مصرف هایمان مصنوعی است و فابریکی ، هم احتیاجهایمان

عشق می میرد و ما به صورت پیچ  و مهره های تراشیده ای در این ماشین خشن پولادین که در دوری پلید، بر گرد منافع اقلیتی آدمخوار می گردد ، نصب می شویم ،

احتیاج به یک عصیان داریم ، فرار از این شهر به کویر

در کویر هم بهتر میتوان به خود آگاهی رسید  ، هم خوب تر جهان را دید ، هم بهتر خدا را یافت و هم آسان تر و سبک بار تر برای خلق ، مرد!

منبع:هبوط دکتر شریعتی.