درباره سخن گفتن :
آنگاه ادیبی گفت از سخن گفتن بگو.
و او در پاسخ گفت:
انسان آنگاه سخن میگوید که با اندیشه های خود در آشتی و آرام نباشد؛
و هر گاه دیگر نتواند در تنهایی دل خود بماند، در لب های خود زندگی میکند ، و صدای وسیله انصراف خاطر و گذراندن وقت است.
و بسیاری از سخنان شما اندیشه را نیمه جان میکنند.
زیرا که اندیشه پرنده ایست آسمانی، که در قفس سخن شاید به راستی بالهایش را باز کند، ولی به پرواز در نمی آید.
در میان شما کسانی هستند که از بیم تنهایی به پر گویان پناه میبرند.
سکوت تنهایی خویشتن برهنه ی آنها را در برابر چشم شان آشکار میکند از آن میگریزند .
وکسانی هستند که سخخن میگویند ، وبی آنکه بدانند و بیندیشند حقیقتی را اشکار می کنند که خود در نمی یابند.
و کسانی هستند که حقیقت را در درون خود دارند ، ولی آن را بر زبان نمی آورند .
در سینه اینگونه کسان هست که روح در سکوت آهنگین خود خفته است .
هنگامی که در راه یا در میدان بازار به دوست خود بر میخورید، بگذارید کگه روح تان لب هایتان را به جنبش در آورد و زبانتان را رهبری کند.
بگذارید صدای که در صدای شماست با گوشی که در گوش اوست سخن بگوید؛
زیرا که روح او حقیقت دل شما را نگاه می دارد ، همچون طعم شرابی که در خاطر می ماند.
هنگامی که رنگ از یاد رفته است و جامی در میان نیست … .